
همه نشسته بودیم مشتاق که ببینیم استاد مدارمون که اینقدر ترم بالایی ها ما رو ازش میترسوندن چه شکلیه؟انتظار به سر رسید. یک آدم با موهای کمپشت و یک سبیل نازک ، ابروهای نازک بگی نگی پیوسته و یک عینک گرد جالب حدودا چهل ساله اومد تو کلاس.پیرهنش سفید بود و شلوارش سیاه. حتی سلام هم نکرد. از در که وارد شد بدون اینکه به بچه ها نگاه کنه تند تند شروع کرد به راه رفتن تا برسه به سکوی استادی. هنوز به ما نگاه نمی کرد. یک گچ برداشت و دوباره تند تند بنا کرد به راه رفتن تا برسه به سمت راست تخته. روی تخته نوشت: مدار: مسیر بسته ای برای عبور جریان شامل المان های اکتیو و ... بهتم زد...
ادامه مطلب