سالی که گذشت سالی بود که توش سوار قطار شدم سوار هواپیما شدم سوار کشتی شدم. سالی بود که کلی سفر رفتم. سالی بود که از دانشگاه فارغ شدم. دانشگاه قبول شدم. سالی بود که دوستای جدید پیدا کردم. سالی بود که از دوستای قدیمم جدا شدم. سالی بود که با یک شخص مهربونی آشنا شدم. سالی بود که قلبم تپید. گریه کردم. خندیدم. و امیدوار شدم و نا امید بودم. سالی بود که به خودم روحیه دادم. کلی رویا پردازی کردم. سالی بود که یکی از بهترین استادای دانشگاه استاد راهنمام شد. سالی بود که توش کلی برنامه نوشتم. کلی با متلب دوست تر شدم. سالی که پر از تجربه و تازگی و تغییر بود. سالی که خوب بود و منی که خوب نبودم. منی که زیاد خوابیدم. تنبلی کردم. ناشکری کردم. بی رمقی نشون دادم. گناه کردم. رنجوندم . رنجیده شدم. و منی که خوب بودم. درس خوندم. برنامه نوشتم. نماز خوندم قرآن خوندم. کمک کردم. درس دادم. زبان جدید یاد گرفتم. احترام گذاشتم. مهربونی کردم.و احتمالاً عاشق شدم.
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور